سلام دوستای خوب و مهربونم

نمیدونم چرا اینقده تنبل شدم البته میدونم ...

امروز اومدم چند تا عکس از دخملای نازم بذارم که مبادا این وبلاگ رو expire کنن

روز هفدهم دی ماه تولد من یعنی مامان طیبه بود همسر مهربون  و دخترای نازم

حسابی سورپریزم کردن .عسل نازنینم با سلیقه ی خودش دو تا برچسب دو تا خودکار و

یه نوشته تهیه کرده بود که خیلی خوشحالم کرد.و قشنگتر اینکه اسم غزل رو هم ذکر

کرده بود.الهی من قربون فداکاریات بشم.

کیک و گل و پاکت زرد رو هم آقای پدر با همفکری گل دخترم زحمتش رو کشیده بود.از

همشون سپاسگزارم.

این هم افرادی که تولد رو تدارک دیده بودند

یه روز صبح با غزل بانو رفتیم دیدن یه دوست کوچولویی به نام ریحانه خانوم که دقیقا روز ششم تیر با غزلی تو یه روز به دنیا اومدن دو تا عکس هم اونجا انداختیم

در حال چاق سلامتی

از اینجا به بعد هم بدون شرح

این هم موهای فرفری غزلم

این هم شال و کلاه دستپخت مامان و ژاکت دستپخت خاله طاهره

خاله جون دست شما درد نکنه