سلام و صد سلام به دوستای نازنینم که سراغ من و بچه ها رو میگیرن و به یادمون هستن.خیلی وقته که میخوام آپ کنم ولی متاسفانه حسابی تنبل شدم.قضیه از این قرار بود که من و بابایی 6 اردیبهشت این دخملکای مهربون رو بردیم یه عکاسی قدیمی که البته الان کاملا به سبک جدید کار میکنه.بابا هادی  و مامان بزرگ هم دخملاشون رو  زیاد اونجا میبردن و عکسای خاطره انگیز زیادی از این عکاسی داریم.نمونش  همین عکس پایینی که 30 سال پیش از من و خواهرم(خاله طاهره)انداخته.جالب اینکه این عکس رو نصف کردم و عکس خودم رو رو صفحه اول آلبوم عروسیمون گذاشتم.غزل بانو تا به حال این عکس رو ندیده بود تا این عکس رو دید با لحن متعجب به من گفت مامان طیبه عکس من رو گذاشتی تو عروسی پس چرا عکس عسل رو نذاشتی؟

 

 

این دفعه ما هم بچه ها رو بردیم عکاسی خرم با مدیریت آقای افضلی که بسیار آقای خوب و خوش اخلاق و پر حوصله ای هستن.به خاطر عکسای زیبایی که از دخملای ما انداختن ازشون سپاسگزاریم.

ویرایش این عکس هنر مامانیه

بقیه عکسا کار آقای افضلی و دخترشون خانم افضلی هست

 

راستی یادم رفت بهتون بگم که از 6 اردیبهشت  که بردیمشون عکاسی تا26 شهریور گرفتن عکسا طول کشید

 

خدایا حس میکنم زیباترین فرزندان عالم را نصیبم کردی.از تو سپاسگزارم.فرزندان نازنینم را در پناه خود محافظت بفرما و به آنان سلامتی و موفقیت عطا فرما.

آمین

خیال باطل