سلام دوستای عزیزم

چند هفته ای بود که تصمیم داشتیم سفری به شهر زیبای

همدان داشته باشیم تا اینکه هفته گذشته برنامه ردیف شد و

دقیقا  ظهر 31 اردیبهشت بعد از اینکه عسل از مدرسه برگشت

راه افتادیم.سالها بود که دوست داشتم به همدان سفر کنم . از

طرف کرج به سمت قزوین رفتیم و سر راه شهرهای رزن .آوج و

چند تا شهر کوچیک دیگه رو هم دیدیم 5 ساعتی طول کشید تا

به شهر همدان رسیدیم ولی اینقد بارون شدید بود که مجبور

شدیم 40 دقیقه کنار خیابون توقف کنیم تا بارون بند بیاد.خلاصه

بعد از کمی پرس و جو خانه معلم همدان واقع در میدان

شریعتی رو پیدا کردیم و  به واسطه اینکه اتاق خالی 4 تخته

نداشت یه اتاق 7 تخته گرفتیم و شب رو اونجا گذروندیم.فردا

صبح ساعت 7 از خواب بیدار شدم و همه رو زورکی بیدار کردم

تا بریم غار علیصدر. ساعت 9 به مقصد غار علیصدر از خونه راه

افتادیم. تا غار75 کیلومتر فاصله بود و سرعت مجاز هم 95

کیلومتر در روز و85 کیلومتر در شب بود ولی همسر مهربان به

واسطه اینکه جاده خیلی خلوت بود با 115 تا سرعت میرفت که

پلیس 20 تومن جریممون کرد.بعد از یک ساعت به غار رسیدیم

واقعا فضا سازی بیرو ن غار خیلی قشنگ بود و به نظر من

جاذبه توریستی بالایی داشت بعد از15 دقیقه پیاده روی به سر

در ورودی غار رسیدیم این هم عکسش

از نوع لباس پوشیدنمون میشه فهمید که هوا خیلی خنک

بود.بلیط تهیه کردیم نفری 12000تومن بود.غزلی هم بلیط

نمیخواست.خلاصه وارد غار شدیم بسیار مکان شگفت انگیزی

بود خیلی لذت بردیم.غزلی همش میگفت اینجا هیونا (هیولا)

داره و خیلی هم وحشتزده بود.ما بهش میگفتیم عزیزم هیونا

الکیه وجود نداره ترس نداره بعد از نیم ساعتی که داخل غار

بودیم به بابابییش گفــت بابایی هیونا که ترس نداره فقط تو رو

میخوره بعدش قارچ قارچت میکنه تا چند ساعت یاد حرفاش که

میفتادیم کلی میخندیدیم .به سنگای سفید غار که نگاه میکرد

میگفت مامان نگاه کن استخوونای هیونا مثل سنگ سفته استرس

بعد از در ورودی باید میرفتیم و جلیقه تن میکردیم بعد وارد قایق

میشدیم این هم عکسای داخل غار

 

بعد از اینکه از غار خارج شدیم ناهار خوردیم و قدم زنان به طرف

ماشین راه افتادیم

این هم فضای سبز بیرون غار هست

بعد از اینکه غار رو دیدیم به سمت لالجین پایتخت سفال ایران

راه افتادیم شهر قشنگی بود پر بود از مغازه های سفال

فروشی. کمی هم تو پارک شهر لالجین استراحت کردیم  و

برگشتیم خانه معلم.

حالا میرسیم سر اصل مطلب :وبلاگ یکی از دوستان خوبم رو

که لینک کرده بودم از آی پیشون متوجه شده بودم همدان

زندگی میکنن قبل از اینکه از خونه راه بیفتیم براشون کامنت

گذاشتم و شماره موبایلم رو بهشون دادم و نوشتم ما عازم

همدان هستیم اگر دوست داشتید به من اس بدید تا  باهاتون

قرار بذارم و تو همدان ببینمتون.خوشبختانه صبح روز دوم اس

دادن و با هم قرار گذاشتیم  واسه غروب .روز دوم رفتیم بازار

همدان جالب بود دیدنش خالی از لطف نیست اگر همدان رفتید

حتما سری به بازار میدان امام بزنید.بعد آرامگاه بو علی که

دقیقا وسط میدون بو علی هست و فضای قشنگ و جذابی داره

و آرامگاه بابا طاهر و بعدش هم تپه هگمتانه که واقعا جای

جالبی بود

 

اینجا دیدم باد میزنه به موهای غزل خیلی خوشم اومد گفتم

تنهایی بایست ازت عکس بگیرم داره موهات رو باد میبره خیلی

قشنگه.زد زیر گریه که من نمیخوام موهامو باد ببره

بعد از بازدید از هگمتانه خیلی خسته شده بودیم برگشتیم خانه

معلم و با دوستای خوبمون قرار گذاشتیم خیلی لطف کردن و

حسابی شرمندمون کردن و با یه عالم سوغاتیهای خوشمزه

اومدن خانه معلم کلی با هم گپ زدیم من که خیلی لذت بردم و

ما رو به گنجنامه دعوت کردن ولی در کمال

شرمندگی نتونستیم از همنشینی با دوستان بسیار خوب و با

محبتمون دوباره لذت ببریمخجالت

این هم عکسای دو تا غزل ناز و مهربون

 http://ghazal81388.blogfa.com/    این هم آدرس وبلاگ غزل نازنیم